یک اسم و چند قصه - طاهره خردور
چتر برگی
یک مورچه بود که یک چتر داشت. چترش چی بود ؟ برگ درخت توت. یک روز کرم ابریشم از راه رسید. چتر مورچه را دید. جلو رفت و آن را خورد. بعد هم رفت بالای شاخه ی درختخوابید. کم کم باران آمد. مورچه از خواب بیدار شد. دید چترش نیست. زار زار گریه کرد. کرم ابریشم از صدای گریه ی مورچه بیدار شد. فهمید که چه کار بدی کرده است. دور خودش پیله پیچید و پیچیدو پیچید و شد یک پروانه. بعد با ابریشم خودش یک چتر قشنگ درست کرد و به مورچه داد. مورچه خوش حال شد.از آن روز به بعد وقتی باران می بارید مورچه و پروانه می رفتند زیر چتر تا خیس نشوند.مورچه هیچ وقت نفهمید که پروانه همان کرم ابریشمی بوده که چتر برگی او را خورده است.
ما بچه های خوب و خوشگل ، رشد کودک را بخوانیم و لذت ببریم.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 18:57 توسط به یاد بابا
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم