گربه تنبل - لیلا خیامی
گربه تنبل
گربه ناقلای من
لم داده روی صندلی
وقتی صدایش می زنم
غر می زنه با تنبلی
*
دوست ندارم لم بدهد
رو صندلی صبح تا غروب
وقتی گرسنه می شود
هی بخورد غذای خوب
*
هیچ کاری او یاد ندارد
به موش می گیرد نه مگس
حتی نمی ترسد از او
قناری توی قفس
*
گوش نداد او به حرف من
با هیچ دروغ و کلکی
اگر همین جور بماند
می فروشم اش به نمکی
*
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر ۱۳۸۹ ساعت 11:47 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم