دو کاج - محمد جواد محبت
دو کاج
در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران
آن دو را چون دو دوست می دیدند
*
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاجها به خود لرزید
خم و شد روی دیگری افتاد
*
گفت : ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال مکن تامل کن
ریشه هایم ز خاک بیرونند
چند روزی مرا تحمل کن
*
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار از تو بیزارم
دور شو دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم
*
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی مروت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او
*
مرکز ارتباط دید آن روز
انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
*
سیم بانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل را نیز
با تبر تکه تکه بشکستند
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۸ ساعت 20:48 توسط به یاد بابا
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم