زخم - عباس علی سپاهی
زخم
پایم شده اوف
افتادم الان
یک ذره خون هم
می آید از آن
*
زودی دویدم
من توی خانه
می ریخت اشکم
هی دانه دانه
*
وقتی که مامان
اشک مرا دید
بوسید من را
یک ذره خندید
*
یک چسب چسباند
او روی زخمم
از صورتم رفت
آن وقت اخمم
*
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 19:41 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم