چراغ - محمود کیانوش
چراغ
در باغ گل شکفتی
ای غنچه طلائی
کردی اتاق را پر
از عطر روشنائی
با آنکه ماه تابد
در آسمان شبها
روشن نمی شود خوب
از او جهان شبها
در آسمان این سقف
خورشید این اتاقی
مانند یک گل زرد
آویخته به طاقی
در شب اگر نبودی
ما پای بسته بودیم
از شامگاه تا خواب
بیخود نشسته بودیم
تاریکی از ازل بود
بود و هنوز باشد
اما تو آمدی تا
شب مثل روز باشد
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 11:31 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم