دندان سوراخ - احمد خدادوست
دندان سوراخ
دندان من بود
یک ذره سوراخ
می کردم از درد
هم ناله هم آخ
گاهی شب از درد
خوابم نمی برد
مادر به حالم
هی غصه می خورد
پیش پزشکی
بابا مرا برد
ترس آمد انگار
درد مرا برد
دندان خود را
دادم نشانش
با مته افتاد
دکتر به جانش
وقتی که شد خوب
دندان من پر
با خنده کردم
از او تشکر

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 11:31 توسط به یاد بابا
|
اینجا شعرها و قصه ها و مطالب خوب و خواندنی را از کتاب های فارسی ام و رشدهایم ( رشد کودک ، رشد نوآموز ، رشد دانش آموز ) انتخاب می کنم و می نویسم.همیشه یاد بابام را گرامی می دارم