X
تبلیغات
به یاد بابا - دو کاج - محمد جواد محبت

دو کاج

در کنار خطوط سیم پیام

خارج از ده دو کاج روئیدند

سالیان دراز رهگذران

آن دو را چون دو دوست می دیدند

*

روزی از روزهای پاییزی

زیر رگبار و تازیانه باد

یکی از کاجها به خود لرزید

خم و شد روی دیگری افتاد

*

گفت : ای آشنا ببخش مرا

خوب در حال مکن تامل کن

ریشه هایم ز خاک بیرونند

چند روزی مرا تحمل کن

*

کاج همسایه گفت با تندی

مردم آزار از تو بیزارم

دور شو دست از سرم بردار

من کجا طاقت تو را دارم

*

بینوا را سپس تکانی داد

یار بی رحم و بی مروت او

سیم ها پاره گشت و کاج افتاد

بر زمین نقش بست قامت او

*

مرکز ارتباط دید آن روز

انتقال پیام ممکن نیست

گشت عازم گروه پی جویی

تا ببیند که عیب کار از چیست

*

سیم بانان پس از مرمت سیم

راه تکرار بر خطر بستند

یعنی آن کاج سنگدل را نیز

با تبر تکه تکه بشکستند

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در سه شنبه بیست و نهم دی 1388 و ساعت 20:48 |