X
تبلیغات
به یاد بابا - غلامرضا بکتاش

مورچه زحمتکش است 


مورچه با شاخکش

سخت درو  می کند

لانه ی خود را پر از

گندم و جو  می کند

*

مورچه انجام داد

کار خودش را خودش

گوشه ی انبار ریخت

بار خودش را خودش

*

مثل کشاورزها

مورچه زحمت کش است

جایزه ی زحمتش

چند عدد کشمش است

*

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 و ساعت 19:4 |

لحظه های ماندگار

نقش بازی میکند

رود توی دره ها

ابر توی اسمان

موج روی صخره  ها

*

با صدابرداری اش

ازتمام سوژه ها

دیدنی تر کرده است

جلوه های ویژه را

*

خوب دقت کن ببین

لحظه های آن بجاست

لحظه های ماندگار

کارگردانش خداست

*

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 و ساعت 19:1 |

مداد

باز راه افتاده است

کار من با یک مداد

هیچ کس قد درخت

مطلبی یادم نداد



جامداد کوچکم

جعبه ابزار من است

ساختن با واژه ها

روز و شب کار من است


 

در میان جعبه ام

پیچ و انبردست نیست

کنجکاوی کن بگو :

کار من در خانه چیست ؟

کار شما شاعری است آقا بکتاش

 

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در دوشنبه دوم آبان 1390 و ساعت 19:17 |

خنده مثل یک اتو

نوک سوزن رفته است

توی دست مادرم

می دوم از گوشه ای

پارچه می آورم

 

چند چین افتاده است

روی صاف صورتش

اخم مثل یک گره

در کلاف صورتش

 

با نگاهم خوب شد

مادرم از دست درد

خنده مثل یک اتو

صورتش را صاف کرد

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در پنجشنبه سی ام تیر 1390 و ساعت 21:21 |

درخت

درخت اجازه داده

روصندلی بشینیم

رومیزای چوبی مون

میوه هاشو بچینیم

 

درخت اجازه داده

به پرتقال فروشا

خوبه به یادش باشن

گاهی زغال فروشا

 

اگه اذیت کنیم

درختارو می میرن

از سر زندگیمون

 سایه شونو می گیرن

 یک عالمه گل برای غلامرضا بکتاش

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در پنجشنبه سی ام تیر 1390 و ساعت 21:14 |

با دو چشمم می چشم

می چشیدم من فقط

مزه ها را با زبان

می زدم با سیب سرخ

حرف از راه دهان

   

فکر کردم جز زبان

هست راه دیگری

سیب را باید چشید

با  نگاه  بهتری  

سیب را غیر از زبان

با دوچشمم می چشم

مزه اش را با مداد

روی کاغذ می کشم

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در پنجشنبه سی ام تیر 1390 و ساعت 21:11 |
بهار نم نم امد

از آخر زمستان

نشانه با خود آورد

به خانه درختان

 برای دست شاخه

نگین صورتی ساخت

به گردن درختان

گل و شکوفه انداخت

 

درخت مثل دختر

بهار خواستگار است

جواهر شکوفه

نشانه بهار است

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در سه شنبه نهم فروردین 1390 و ساعت 11:46 |

دلم می سوزه برای ماهیا

خدا به آسمون پرنده میده

به غنچه ها جرات خنده میده

گنجشکا جوجه ها را ناز می کنن

غنچه ها دکمه ها را باز میکنن

همیشه شادی وعروسی عیده

همیشه وقت دیده بوسی عیده

سپاس خدا جون منو آفریدی

دادی به مافصل بهارو عیدی

با وجود تمام   دل خواهیا

دلم میسوزه برای ماهیا

از وبلاک غلامرضا بکتاش

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 و ساعت 13:20 |

ایمان خاک گلدان

 

یک شاخه شمعدانی

بابای من قلم کرد

آن شاخه توی گلدان

آهسته قد علم کرد

 

تا اینکه صبح امروز

گلدان ما ترک خورد

گلبرگ شمعدانی

فصل بهار پژمرد

 

وقتی که شمعدانی

امروز صبح جان داد

خاک سیاه گلدان

قلب مرا تکان داد

 

سوراخ کرده آن را

یک بچه کرم شیطان

زیرا ضعیف بوده

ایمان خاک گلدان

از وبلاک غلامرضا بکتاش

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 و ساعت 13:17 |

از کتاب عاشقانه های پیشی

پرنده رو گرفته

گربه میون مشتش

اونو فشارش میده

با چنگال درشتش

 

جوجه میگه اگر چه

تو چنگ تو اسیرم

بیا منو ببخش تا

ناخناتو بگیرم

از وبلاک غلامرضا بکتاش

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 و ساعت 13:14 |

کلاغ میله میله

به من دوباره گفتند

چرا پرت سیاه است؟

چرا نوکت بزرگ است؟

چرا سرت سیاه است؟

*

برایشان نوشتم

کلاغ باسواد است

پرش پر از مرکب

نوکش پر از مداد است

*

کلاغ مثل طوطی است

که واکس خورده باشد

بدون واکس راحت

نمی شود خیالش

*

تو حاضری ببینی

قفس کلاغ دارد؟

کلاغ میله میله

کسی سراغ دارد؟

*

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 و ساعت 12:25 |

مثل یک درخت

ای حسین

مثل یک درخت

در کویر ظهر کربلا

ایستاده ای

سبز مانده ای

شکوفه داده ای

*

ای حسین

رودخانه ها به خاطرت شهید می شوند

کربلائیان

با تو روسپید می شوند

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در سه شنبه هشتم دی 1388 و ساعت 18:55 |