X
تبلیغات
به یاد بابا - غلامرضا بکتاش
یک شاخه گل شقایق برای بابا

مداد

باز راه افتاده است

کار من با یک مداد

هیچ کس قد درخت

مطلبی یادم نداد



جامداد کوچکم

جعبه ابزار من است

ساختن با واژه ها

روز و شب کار من است


 

در میان جعبه ام

پیچ و انبردست نیست

کنجکاوی کن بگو :

کار من در خانه چیست ؟

کار شما شاعری است آقا بکتاش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 19:17  توسط یک شاخه گل شقایق  | 

خنده مثل یک اتو

نوک سوزن رفته است

توی دست مادرم

می دوم از گوشه ای

پارچه می آورم

 

چند چین افتاده است

روی صاف صورتش

اخم مثل یک گره

در کلاف صورتش

 

با نگاهم خوب شد

مادرم از دست درد

خنده مثل یک اتو

صورتش را صاف کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 21:21  توسط یک شاخه گل شقایق  | 

درخت

درخت اجازه داده

روصندلی بشینیم

رومیزای چوبی مون

میوه هاشو بچینیم

 

درخت اجازه داده

به پرتقال فروشا

خوبه به یادش باشن

گاهی زغال فروشا

 

اگه اذیت کنیم

درختارو می میرن

از سر زندگیمون

 سایه شونو می گیرن

 یک عالمه گل برای غلامرضا بکتاش

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 21:14  توسط یک شاخه گل شقایق 

با دو چشمم می چشم

می چشیدم من فقط

مزه ها را با زبان

می زدم با سیب سرخ

حرف از راه دهان

   

فکر کردم جز زبان

هست راه دیگری

سیب را باید چشید

با  نگاه  بهتری  

سیب را غیر از زبان

با دوچشمم می چشم

مزه اش را با مداد

روی کاغذ می کشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 21:11  توسط یک شاخه گل شقایق 

بهار نم نم امد

از آخر زمستان

نشانه با خود آورد

به خانه درختان

 برای دست شاخه

نگین صورتی ساخت

به گردن درختان

گل و شکوفه انداخت

 

درخت مثل دختر

بهار خواستگار است

جواهر شکوفه

نشانه بهار است

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 11:46  توسط یک شاخه گل شقایق  | 

دلم می سوزه برای ماهیا

خدا به آسمون پرنده میده

به غنچه ها جرات خنده میده

گنجشکا جوجه ها را ناز می کنن

غنچه ها دکمه ها را باز میکنن

همیشه شادی وعروسی عیده

همیشه وقت دیده بوسی عیده

سپاس خدا جون منو آفریدی

دادی به مافصل بهارو عیدی

با وجود تمام   دل خواهیا

دلم میسوزه برای ماهیا

از وبلاک غلامرضا بکتاش

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 13:20  توسط یک شاخه گل شقایق  | 

ایمان خاک گلدان

 

یک شاخه شمعدانی

بابای من قلم کرد

آن شاخه توی گلدان

آهسته قد علم کرد

 

تا اینکه صبح امروز

گلدان ما ترک خورد

گلبرگ شمعدانی

فصل بهار پژمرد

 

وقتی که شمعدانی

امروز صبح جان داد

خاک سیاه گلدان

قلب مرا تکان داد

 

سوراخ کرده آن را

یک بچه کرم شیطان

زیرا ضعیف بوده

ایمان خاک گلدان

از وبلاک غلامرضا بکتاش

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 13:17  توسط یک شاخه گل شقایق  | 

از کتاب عاشقانه های پیشی

پرنده رو گرفته

گربه میون مشتش

اونو فشارش میده

با چنگال درشتش

 

جوجه میگه اگر چه

تو چنگ تو اسیرم

بیا منو ببخش تا

ناخناتو بگیرم

از وبلاک غلامرضا بکتاش

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 13:14  توسط یک شاخه گل شقایق  | 

کلاغ میله میله

به من دوباره گفتند

چرا پرت سیاه است؟

چرا نوکت بزرگ است؟

چرا سرت سیاه است؟

*

برایشان نوشتم

کلاغ باسواد است

پرش پر از مرکب

نوکش پر از مداد است

*

کلاغ مثل طوطی است

که واکس خورده باشد

بدون واکس راحت

نمی شود خیالش

*

تو حاضری ببینی

قفس کلاغ دارد؟

کلاغ میله میله

کسی سراغ دارد؟

*

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:25  توسط یک شاخه گل شقایق  | 

مثل یک درخت

ای حسین

مثل یک درخت

در کویر ظهر کربلا

ایستاده ای

سبز مانده ای

شکوفه داده ای

*

ای حسین

رودخانه ها به خاطرت شهید می شوند

کربلائیان

با تو روسپید می شوند

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 18:55  توسط یک شاخه گل شقایق  |