رباعی - ابوسعید ابوالخیر

یارب ز کرم دری به رویم بگشا

راهی که در او نجات باشد بنما

مستغنیم از هر دو جهان کن به کرم

جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در یکشنبه بیست و یکم دی 1393 و ساعت 2:22 |

رباعی - خیام

آن قصر که جمشید از او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور می گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در یکشنبه بیست و یکم دی 1393 و ساعت 2:9 |

رباعی - مولانا

اول به هزار لطف بنواخت مرا
آخر به هزار غصه بگداخت مرا
چون مهره مهر خویش می‌باخت مرا
چون من همه از شدم بینداخت مرا

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در یکشنبه بیست و یکم دی 1393 و ساعت 2:6 |

دنگ دنگ ساعت

دنگ، دنگ، دنگ می‌زنم
به سینه‌ام سنگ می‌زنم

زنگ، زنگ، زنگ می‌زنم
زنگ خوش آهنگ می‌زنم

دو عقربه روی منه
گاهی دو ابروی منه

گاه به دو پهلوی منه
گاهی به یک سوی منه

خوراک من پیچاندنه
کارم زمان فهماندنه

ساعت به ساعت خواندنه
از خواب خوش پراندنه

من از برنج و آهنم
شیشه شده پیراهنم

با چرخ و دنده در تنم
همیشه تیک و تاک زنم

عباس یمینی شریف

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در یکشنبه بیست و یکم دی 1393 و ساعت 2:0 |

حکایت پاره دوز

پاره دوزی بود در اقصای ری
مطمئن بر پاره دوزی رأی وی

با خمیده پشتی از بار عیال
داشت مشتی طفلکان خردسال

بود بر دلق معاش خویشتن
روز و شب از پاره دوزی وصله زن

چون رسیدی میوه‌های سال نو
خاطرش بودی به هر میوه گرو

سوی اهل خود به صد گونه حیل
آمدی هم جیب ازان پر هم بغل

پیش ایشان ریختی آن را دلیر
تا بخوردندی همه زان میوه سیر

بعد ازان گفتی که ای افتادگان
بر فراش محنت و غم زادگان

گر فتد صد بار ازین میوه به چنگ
جمله را اینست طعم و بوی و رنگ

ترک آز و آرزومندی کنید
طبع را مایل به خرسندی کنید

من چو خاکم زیر پای فقر پست
بیش ازینم برنمی آید ز دست

عبدالرحمان بن جامی

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در چهارشنبه هفدهم دی 1393 و ساعت 13:48 |

هدیه ی مادربزرگ

مامان بزرگ خوبم

خیلی منو دوس داره

هدیه های قشنگی

گاهی برام میاره

امروز برام خریده

چندتا کتاب رنگی

با قصه های شیرین

با عکسای قشنگی

مامان بزرگ خوبم

دوسِت دارم یه دنیا

کتابارو می خونم

میشم عاقل  ودانا

*

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در چهارشنبه سوم دی 1393 و ساعت 2:11 |

گله کردی

عالم ز برایت آفریدم ،گله کردی  

از روح خودم در تو دمیدم ،گله کردی 

گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند 

صدناز بکردی و خریدم ،گله کردی 

جان و دل و فطرتی فراتر ز تصور 

از هرچه که نعمت به تو دادم ،گله کردی 

گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم 

بر بخشش بی منت من هم گله کردی 

با این که گنه کاری وفسق تو عیان است 

خواهان توام ،تویی که از ما گله کردی 

هر روز گنه کردی و نادیده گرفتم 

با این که خطای تو ندیدم ،گله کردی 

صد بار تو را مونس جانم طلبیدم 

از صحبت با مونس جانت گله کردی 

رغبت به سخن گفتن با یار نکردی 

با این که نماز تو خریدم ،گله کردی 

بس نیست دگر بندگی و طاعت شیطان؟!

بس نیست دگر هر چه که از ما گله کردی؟! 

از عالم و آدم گله کردی وشکایت 

خود بازخریدم گله ات را ،گله کردی 

نام شاعر : الهام دهقان 

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 و ساعت 1:21 |

غلط کردم

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط
باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث
ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط

دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا
سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط

اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد
جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط

همچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف ، حیف
خو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط
وحشی بافقی

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 و ساعت 18:41 |

مقصد من خواجه مولای من است

مـقـصد مـن خـواجـه مـولای مـن اسـت

تــوشـه ی مـــن نـیـز تـقـوای مـن اسـت

در مــنــاجــاتــم چــو مــوســی بــا إلـه

خـلـوت دل ، طــور سـیــنـای مـن اسـت

مـــی روان مــرده ام را زنـــده کــــرد

آری آری ، مــی مــسـیـحـای مـن اسـت

گـاه گـاهـی ایــن رکـوع و ایـن سـجـود

کَــلِّـمِـیـنـی یــا حُـمَـیرای مـن اسـت (1)

دامــــن تــــدبــــیـــر را دادم ز دســـت

رشــتـه ی تــقــدیـر در پــای مــن اسـت

حـسن لیـلی جـز یکـی مـجنون نـداشـت

عـــالــمـی مــجــنـون لــیـلای مـن اسـت

نــفــی مــن شــد بــاعــث اثــبــات مـن

خـــواجــه در لای مـن إلّـای مـن اســت

نـشـئـه ی نـاسـوتـم انــدر خــور نـبـود

عــــالــم لاهـــوت ، مــأوای مــن اســت

نـام نـیـکت ذکـر صـبح و شـام مـاسـت

یـــاد رویـت ذکــر شـبـهـای مـن اســـت

ره بــه خــلــوتــگــاه وحــدت یــافـتـم

«وحـدتـم»، فــوق گـمان جـای من است

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 و ساعت 2:2 |

هر که از تن بگذرد جانش دهند

هر که از تن بگذرد جانش دهند
هر که جان در باخت، جانانش دهند

هرکه در سجن ریاضت سر کند
یوسف آسا مصر عرفانش دهند

هرکه گردد مبتلای درد هجر 
از وصال دوست درمانش دهند

هرکه نفس بت صفت را بشکند
در دل آتش، گلستانش دهند

هرکه بر سنگ آمدش مینای صبر
کی نجات از بند هجرانش دهند

هر که گردد نوح عشقش ناخدا
ایمنی از موج طوفانش دهند

هرکه از ظلمات تن، خود بگذرد
خضرآسا، آب حَیوانش دهند

هرکه بی سامان شود در راه عشق
در دیار دوست، سامانش دهند

هرکه چون وحدت به بیسو راه یافت
سرّ “القلب عرش رحمانش” دهند

 وحدت کرمانشاهی 

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 و ساعت 1:53 |