چهره جهان
با یک مداد زرد
یک دایره بکش
دورش شعاع ها
این آفتاب شد
در زیر آن بکش
یک خط مار پیچ
آبی روان و پاک
این جوی آب شد
در زیر دایره
یک خط بکش سیاه
مانند هفت و هشت
این کوهسار شد
در زیر کوهسار
چندین نوار سبز
پهلوی هم بکش
این کشتزار شد
بالای دایره
بگذار وصله ای
خاکستری لطیف
این ابر و آسمان
کارت تمام شد
حالا نگاه کن
با چشم های شاد
بر چهره ی جهان
آواز خروس
خورشید خانم که خسته بود
رفت پشت آن ماه کبود
هلال ماه ابرو کمان
نشست کنار آسمان
ستاره ها دور و برش
الماس می ریختند به سرش
وقتی که شب سحر شد
خروس از آن خبر شد
قوقولی قوقو را سر داد
به بچه ها خبر داد:
که خوابه و کی بیداره
صبح شده وقت کاره
آواز خروس
وقتی خروس نازم
قوقولی قوقو رو سر داد
از یه روز خوبِ خوب
بازم به من خبر داد
*
گفت عزیزم بیدار شو
صبح شده باز دوباره
هوا چه روشن شده
خورشیدخانوم بیداره
*
پاشو چشاتو واکن
دنیا خیلی قشنگه
خورشیدخانوم طلایی،
آسمون آبی رنگه
*
زودباش با یاد خدا
از خواب ناز بیدار شو
وقتی صبحونه خوردی
مشغول کار و بار شو
*
آفتاب مهتاب
آفتاب مهتاب چه رنگه
چقدر هر دو قشنگه
یکی روشنی روز
یکی نور شب افروز
یکی طلای زرده
یکی نقره سرده
یکی پرتو خورشید
به روی خاک پاشید
یکی از ماه زیبا
بتابد بر همه جا
آفتاب مهتاب چه رنگه
چقدر هر دو قشنگه
یک سبد گل برای :
![]()
همکلاسی های عزیزم
دوستان عزیزم
![]()
و خانم معلم عزیزم
![]()
آرزوی من
كـاش مـن يـك بـچـه آهـو مى شدم
مـى دويـدم روز و شـب در دشت ها
توى كوه و دشت و صحرا، روز و شب
مـى دويـدم، تـا كـه مـى ديدم تو را
كـاش روزى مـى نـشـستـى پيش من
مـى كـشـيدى دست خود را بـر سرم
شـاد مـى كـردى مـرا بـا خـنده ات
دوسـت بـودى بـا من و با خـواهرم
چـون كـه روزى مادرم مى گـفت: تو
دوسـت بـا يـك بـچه آهـو بوده اى
خـوش بـه حـال بچـه آهـويى كه تو
تـوى صـحـرا ضـامـن او بوده اى
پـس بـيـا! مـن بـچه آهـو مىشوم
بـچـه آهـويـى كـه تنها مانده است
بـچـه آهـويـى كـه تـنها و غـريب
در مـيـان دشت و صحرا مانده است
روز و شـب در انـتـظارم، پـس بيـا
دوسـت شـو بـا من، مرا هم ناز كن
بـنـد غـم را از دو پـاى كـوچـكم
بـا دو دسـت مـهـربـانـت باز كن

امام رضا علیه السلام
آرامشی از ایمان
در لحن صدایش بود
هر چیز خدا می خواست
راضی به رضایش بود!
او غصه ی غربت را
با خود به خراسان برد
او عطری از ایمان را
چون هدیه به ایران برد
بی آن که بخواهد او
در خاک خراسان ماند
او درس به مردم داد
هر گاه که قرآن خواند
او سوی شهادت رفت
مهمان خراسان شد
با خاک مزار او
ایران چو گلستان شد.
![]()
بره
بع بع بع کی اومد؟
بره ناز کوچولو
در اومد
از تو دل میش کوپولو
باباش کیه؟
قوچ بزرگ شاخ بلند
رفته بگه به گله
بیاین به جشن بره
بع بع بع دست بزنین
شادی کنین
جشن تولد داریم
بره خال خالی رو
تنها نمی گذاریم
مدرسه موشها
ک مثل کپل
صحرا شده پر زگل
گ مثل گردو
بنگر به هر سو
ب مثل بهار
هاچی واچی
فکر کن بسیار
پ مثل پسته
نباش خسته
م مثل موش
بکن بکن گوش
برخیز و بکوش
برخیز و بکوش
خ مثل خونه
نگیر بهونه
آ مثل آواز
قصه شد آغاز