بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ ارْزُقنی فیهِ الذّهْنَ والتّنَبیهَ وباعِدْنی فیهِ من السّفاهة والتّمْویهِ واجْعَل لی نصیباً مِنْ كلّ خَیْرٍ تُنَزّلُ فیهِ بِجودِكَ یا أجْوَدَ الأجْوَدینَ.

خدایا روزى كن مرا در آنروز هوش وخودآگاهى را ودور بدار در آن روز از نادانى وگمراهى وقرار بده مرا بهره وفایده از هر چیزى كه فرود آوردى در آن به بخشش خودت اى بخشنده ترین بخشندگان.


برچسب‌ها: دعاهای ماه رمضان
+ نوشته شده توسط به یاد بابا در جمعه بیست و هفتم تیر 1393 و ساعت 14:38 |

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ قَرّبْنی فیهِ الى مَرْضاتِكَ وجَنّبْنی فیهِ من سَخَطِكَ ونَقماتِكَ ووفّقْنی فیهِ لقراءةِ آیاتِكَ برحْمَتِكَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین.

خدایا نزدیك كن مرا در این ماه به سوى خوشنودیت وبركنارم دار در آن از خشم وانتقامت وتوفیق ده مرا در آن براى خواندن آیات قرآن به رحمت خودت اى مهربانترین مهربانان.

 


برچسب‌ها: دعاهای ماه رمضان
+ نوشته شده توسط به یاد بابا در جمعه بیست و هفتم تیر 1393 و ساعت 14:37 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 اللهمَ  اجْعلْ صِیامی فـیه صِیـام الصّائِمینَ وقیامی فیهِ قیامَ القائِمینَ ونَبّهْنی فیهِ عن نَومَةِ الغافِلینَ وهَبْ لی جُرمی فیهِ یا الهَ العالَمینَ واعْفُ عنّی یا عافیاً عنِ المجْرمینَ.

خدایا قرار بده روزه مرا در آن روزه داران واقعى وقیام وعبادتم در آن قیام شب زنده داران وبیدارم نما در آن از خواب بى خبران وببخش به من جنایتم را در این روز اى معبود جهانیان ودر گذر از من اى بخشنده جنایات كاران.


برچسب‌ها: دعاهای ماه رمضان
+ نوشته شده توسط به یاد بابا در جمعه بیست و هفتم تیر 1393 و ساعت 14:35 |
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ بَهاَّئِكَ بِاَبْهاهُ وَكُلُّ بَهاَّئِكَ بَهِىُّ
خدايا از تو خواهم به درخشنده ترين مراتب درخشندگيت با اينكه تمام مراتب آن درخشنده است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِبَهاَّئِكَ كُلِّهِ
خدايا درخواست كنم به همه مراتب درخشندگيت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِاَجْمَلِهِ وَكُلُّ جَمالِكَ جَميلٌ
خدايا از تو خواهم به زيباترين مراتب جمالت با اينكه تمام مراتب جمالت زيبا است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِجَمالِكَ كُلِّهِاَ
خدايا از تو خواهم به همه مراتب جمالت
اللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِاَجَلِّهِ وَكُلُّ جَلالِكَ جَليلٌ
خدايا از تو خواهم به باشكوهترين مراتب جلالت با اينكه تمام مراتب جلال تو باشكوه است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِجَلالِكَ كُلِّهِ
خدايا از تو خواهم به همه مراتب جلالت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عَظَمَتِكَ بِاَعْظَمِها وَكُلُّ عَظَمَتِكَ عَظَيمَةٌ
خدايا از تو خواهم به بزرگترين مرتبه عظمتت با اينكه تمام مراتب عظمتت بزرگ است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعَظَمَتِكَ كُلِّها
خدايا از تو خواهم به همه مراتب عظمتت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسَئَلُكَ مِنْ نُورِكَ بِاَنْوَرِهِ وَكُلُّ نُورِكَ نَيِّرٌ
خدايا از تو خواهم به نورانى ترين مراتب روشنی‌ات با اينكه تمام مراتب روشنی‌ات نورانى است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِنُورِكَ كُلِّهِ
خدايا از تو خواهم به همه مراتب نورت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ رَحْمَتِكَ بِاَوْسَعِها وَكُلُّ رَحْمَتِكَ واسِعَةٌ
خدايا از تو خواهم به وسيعترين مراتب رحمتت با اينكه تمام مراتب رحمتت وسيع است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِرَحْمَتِكَ كُلِّها
خدايا از تو خواهم به همه مراتب رحمتت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ كَلِماتِكَ بِاَتَمِّها وَكُلُّ كَلِماتِكَ تاَّمَّةٌ
خدايا از تو خواهم به تمامترين كلمات (و سخنانت) با اينكه همه سخنانت تمام است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكَلِماتِكَ كُلِّهَا
خدايا از تو خواهم به همه سخنانت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ كَمالِكَ بِاَكْمَلِهِ وَ كُلُّ كَمالِكَ كامِلٌ
خدايا از تو خواهم به كاملترين مرتبه كمالت با اينكه تمام مراتب كمالت كامل است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكَمالِكَ كُلِّهِ
خدايا از تو خواهم به همه مراتب كمالت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ اَسماَّئِكَ بِاَكْبَرِها وَكُلُّ اَسْماَّئِكَ كَبيرَةٌ
خدايا از تو خواهم به بزرگترين نامهايت با اينكه تمام نامهايت بزرگ است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاَسْماَّئِكَ كُلِّها
خدايا از تو خواهم به همه نامهايت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عِزَّتِكَ باَعَزِّها وَكُلُّ عِزَّتِكَ عَزيزَةٌ
خدايا از تو خواهم به عزيزترين مقام عزتت گرچه همه مراتب عزتت عزيز است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ كُلِّها
خدايا از تو خواهم به همه مراتب عزتت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ مَشِيَّتِكَ بِاَمْضاها وَكُلُّ مَشِيَّتِكَ ماضِيَةٌ
خدايا از تو خواهم به حق گذراترين مشيتت گرچه تمام مراتب مشيتت گذرا است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَشِيَّتِكَ كُلِّها
خدايا از تو خواهم به حق تمام مراتب مشيت‌ات
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ قُدْرَتِكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتى اسْتَطَلْتَ بِها عَلى كُلِّشَىْءٍ وَكُلُّ قُدْرَتِكَ مُسْتَطيلَةٌ
خدايا از تو خواهم به حق آن قدرتت كه احاطه پيدا كردى بدان بر هر چيز گرچه تمام مراتب قدرتت چنين است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِقُدْرَتِكَ كُلِّها
خدايا از تو خواهم به همه مراتب قدرتت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عِلْمِكَ بِاَنْفَذِهِ وَ كُلُّ عِلْمِكَ نافِذٌ
خدايا از تو خواهم به حق نافذترين مراتب دانش‌ات گرچه تمام مراتب دانش‌ات نافذ است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعِلْمِكَ كُلِّهِ
خدايا از تو خواهم به تمام مراتب دانش‌ات
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ قَوْلِكَ بِاَرْضاهُ وَكُلُّ قَوْلِكَ رَضِىُّ
خدايا از تو خواهم به حق پسنديده ترين سخنانت با اينكه همه سخنانت پسنديده است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِقَوْلِكَ كُلِّهِ
خدايا از تو خواهم به حق همه سخنانت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ مَساَّئِلِكَ بِاَحَبِّها اِلَيْكَ وَكُلُّ مَساَّئِلِكَ اِلَيْكَ حَبيبَةٌ
خدايا از تو خواهم به حق محبوبترين خواسته‌هايت پيش تو گرچه همه‌ی خواسته‌هايت پيش تو محبوب است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَساَّئِلِكَ كُلِّها
خدايا از تو خواهم به حق همه خواسته‌هایت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ شَرَفِكَ بِاَشْرَفِهِ وَكُلُّ شَرَفِكَ شَريفٌ
خدايا از تو خواهم به حق شريفترين مراتب شرفت با اينكه تمام مراتب آن شريف است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِشَرَفِكَ كُلِّهِ
خدايا از تو خواهم به همه مراتب شرفت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ سُلْطانِكَ بِاَدْوَمِهِ وَكُلُّ سُلطانِكَ داَّئِمٌ
خدايا از تو خواهم به حق ابدى ترين مراتب سلطنت گرچه تمام مراتب سلطنتت جاويدان است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِسُلْطانِكَ كُلِّهِ
خدايا از تو خواهم به حق تمام مراتب سلطنتت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ مُلْكِكَ بِاَفْخَرِهِ وَكُلُّ مُلْكِكَ فاخِرٌ
خدايا از تو خواهم به حق گران‌مايه‌ترين مراتب فرمانروايی‌ات، گرچه تمام مراتب فرمانروايی‌ات گران‌مايه است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمُلْكِكَ كُلِّهِ
خدايا از تو خواهم به همه مراتب فرمانروايی‌ات
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عُلُوِّكَ بِاَعْلاهُ وَكُلُّ عُلُوِّكَ عالٍ
خدايا از تو خواهم به والاترين مقام بلندت گرچه همه مراتب آن والاست
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعُلُوِّكَ كُلِّهِ
خدايا از تو خواهم به همه مراتب بلندی‌ات
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ مَنِّكَ بِاَقْدَمِهِ وَكُلُّ مَنِّكَ قَديمٌ
خدايا از تو خواهم به حق قديمترين نعمتت گرچه همه نعمتهايت قديم است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَنِّكَ كُلِّهِ
خدايا از تو خواهم به حق نعمتهايت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ آياتِكَ بِاَكْرَمِها وَكُلُّ آياتِكَ كَريمَةٌ
خدايا از تو خواهم به حق گرامى ترين آياتت گرچه همه آيات تو گرامى است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِآياتِكَ كُلِّها
خدايا از تو خواهم به حق همه آياتت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِما اَنْتَ فيهِ مِنَ الشَّاْنِ وَالْجَبَرُوتِ وَاَسْئَلُكَ بِكُلِّ شَاْنٍ وَحْدَهُ وَ جَبَرُوتٍ وَحْدَها
خدايا از تو خواهم بدانچه در آنى از مقام و بزرگى و از تو خواهم به هر مقامى جدا و به هر بزرگى جداگانه
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِما تُجيبُنى [بِهِ] حينَ اَسْئَلُكَ فَاَجِبْنى يا اَللّهُ
خدايا از تو خواهم به آنچه اجابت كنى دعايم


برچسب‌ها: دعاهای ماه رمضان
+ نوشته شده توسط به یاد بابا در جمعه بیست و هفتم تیر 1393 و ساعت 14:33 |

دعای شهر رمضان

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فيهِ الْقُرْآنَ
خدايا اى پروردگار ماه رمضان كه در آن قرآن را فرستادى
وَافْتَرَضْتَ عَلى عِبادِكَ فيهِ الصِّيامَ
و بر بندگان روزه را در اين ماه واجب كردى
صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
درود فرست بر محمد(ص) و آل محمد (ص)
وَ ارْزُقْنى حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ
و روزيم گردان حج خانه محترم خود، كعبه را در اين سال و در هر سال
وَاغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ
و بيامرز برايم اين گناهان بزرگ را
فَاِنَّهُ لا يَغْفِرُها غَيْرُكَ يا رَحْمنُ يا عَلاّمُ 
كه براستى نيامرزد آنها را جز تو اى بخشاينده و اى بسيار دانا


برچسب‌ها: دعاهای ماه رمضان
+ نوشته شده توسط به یاد بابا در جمعه بیست و هفتم تیر 1393 و ساعت 14:31 |

مولا علی

گفت پیغمبر علی را: کای علی!
شیر حقی پهلوانی پردلی
لیک بر شیری مکن هم اعتمید
اندر آور سایه نخل امید
اندرآ در سایه آن عاقلی
کش نداند برد از ره عاقلی
ظل او اندر زمین چون کوه قاف
روح او سیمرغ بس عالی طواف
گر بگویم تا قیامت نعت او
هیچ آن را مقطع و غایت مجو
یا علی! از جمله طاعات راه
بر گزین تو سایه بنده اله
هر کسی در طاعتی بگریختند
خویشتن را مخلصی انگیختند
تو برو در سایه عاقل گریز
تا رهی زان دشمن پنهان ستیز
از همه طاعات اینت بهتر است
سبق یابی بر هر آن سابق که هست
چون گرفتت پیرهن تسلم شو
همچو موسی زیر حکم خضر رو
دست پیر از غایبان کوتاه نیست
دست او جز قبضه الله نیست
غایبان را چون چنین خلعت دهند
حاضران از غایبان لاشک بهند
غایبان را چون نواله می دهند
پیش حاضر تا چه نعمت ها نهند
کو کسی کوپیششان بندد کمر
تا کسی کو هست بیرون سوی در؟
چون گزیدی پیر نازک دل مباش
سست و ریزیده چو آب و گل مباش
گر به هر زخمی تو پر کینه شوی
پس کجا بی صیقل آئینه شوی؟ 

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در جمعه بیست و هفتم تیر 1393 و ساعت 3:0 |

قسمت کوتاهی از نامه ی حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر

ای مالک، بدان که تو را به بلادی فرستاده‌ام که پیش از تو دولتها دیده، برخی دادگر و برخی ستمگر. و مردم در کارهای تو به همان چشم می‌نگرند که تو درکارهای والیان پیش از خود می‌نگری و درباره تو همان گویند که تو درباره آنها می‌گویی و نیکوکاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جاری ساخته، توان شناخت.

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در جمعه بیست و هفتم تیر 1393 و ساعت 2:56 |

بیدار شو بیدار شو

بيدار شو بيدار شو هين رفت شب بيدار شو
بيزارشو بيزارشو وز خويش هم بيزار شو
در مصر ما يك احمقي نك مي فروشد يوسفي
باور نمي داري مرا اينك سوي بازار شو
بي چون ترا بي چون كند روي ترا گلگون كند
خار از كفت بيرون كند وانگه سوي گلزار شو
مشنو تو هر مكر و فسون خون را چرا شويي به خون
همچون قدح شو سرنگون وانگاه دردي خوارشو
در گردش چوگان او چون گوي شو چون گوي شو
وز بهر نقل كركسش مردارشو مردارشو
آمد نداي آسمان آمد طبيب عاشقان  
خواهي كه آيد پيش تو بيمارشو بيمارشو
اين سينه را چون غار دان خلوتگه آن يار دان
گر يار غاري هين بيا در غار شو در غار شو
تو مرد نيك ساده اي زر را به دزدان داده اي
خواهي بداني دزد را طرار شو طرار شو
خاموش وصف بحر و در كم گوي در درياي او
خواهي كه غواصي كني دم دارشو دم دارشو

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در شنبه بیست و یکم تیر 1393 و ساعت 2:21 |

رفتن گرگ و روباه همراه با شیر برای شکار

يك روز يك شير و يك گرگ و يك روباه در صحرا به هم رسيدند و معلوم شد همه گرسنه اند و به شكار مي روند. 
شير گفت:«به عقيده من اين كار خوبي نيست كه ما هر يكي تنها تنها كار مي كنيم و تنها تنها مي خوريم. بهتر اين است كه با هم رفيق باشيم و شريك باشيم و با هم شكار كنيم و با هم بخوريم، ما كه نظري و غرضي نداريم چرا با هم نباشيم.»

گرگ حرفي نزد. روباه كه ضعيفتر بود فكر كرد به هر حال شير و گرگ بهتر شكار مي كنند و صرفه با اوست.  گفت:«صحيح است، احسنت، بهترين كارها همين است. همكاري با شير مايه افتخار ماست.» و يك جايي وعده گذاشتند و قرار شد بروند و هر كس هرچه گيرش آمد بياورد آنجا و با هم شريك باشند. 
رفتند و شير يك گورخر شكار كرد، گرگ يك آهو گرفت و روباه يك خرگوش گرفت و آمدند. شير گفت:«بسيار خوب، حالا بياييد يك جوري تقسيم كنيم كه عاقلانه باشد، در دنيا هيچ چيز بهتر از انصاف نيست.»

روباه گفت:«اي شير، شما از همه بزرگتر هستيد و اختيار با شماست. هر طوري كه صلاح مي دانيد رفتار كنيد.» 
شير گفت:«نخير، نخير، اين حرف را نزن، من از شما قوي ترم و نمي خواهم مردم بگويند در تقسيم خوراك نظري و غرضي دارم. شما خودتان تصميم بگيريد، پيشنهاد كنيد، وقتي انصاف در كار باشد من هم قبول دارم. خوب است اين كار را به گرگ واگذار كنيم كه كمتر حرف مي زند و معلوم است فكرش بيشتر است. اي گرگ تو اينها را تقسيم كن.» 
گرگ گفت:«چه عرض كنم، حالا كه مي فرماييد، به عقيده من اوضاع خودش روبه راه است، تو از همه بزرگتري گورخر را هم خودت شكار كرده اي مال تو، من ميانه حالم آهو را هم خودم گرفته ام مال من، روباه كوچكتر است خرگوش را هم خودش گرفته مال خودش.»

شير خشمگين شد و گفت:«گرگ درنده عوضي را نگاه كن! خاك بر سرت كنند با اين تقسيم كردنت. معلوم مي شود تو هيچ چيز نمي فهمي و بيخود در حضور بزرگان حرف مي زني. شيطان مي گويد بزنم اين مغزت را «داغون كنم.»
شير پنجه محكمي بر سر گرگ زد، كله اش را از تنش جدا كرد و كله گرگ را جلو روي خودش گذاشت و بعد به روباه گفت:«گرگ بي تربيت، انصاف و ادب نداشت و به سزاي خودش رسيد، حالا تو بيا و خودت كه از همه حيوانات باهوش تري اين گوشت ها را تقسيم كن.» 
روباه فكر كرد بايد از خير يك خوراك بگذرد و جان خود را نجات بدهد و گفت: -«اميدوارم ناراحت نشده باشيد، گرگ راه و رسم دوستي با بزرگان را بلد نبود و خوب شد كه به سزايش رسيد. اما در تقسيم، موضوع خيلي روشن است:گورخر ناهار شماست، آهو غذاي شام شماست، خرگوش هم براي صبحانه شما خوب است».
شير لبخندي زد و گفت:«آفرين، بارك الله به تو كه چه خوب بلدي تقسيم كني. اين انصاف و ادب را از كي ياد گرفته اي؟»

روباه گفت:«بنده كه قابل نيستم، خوبي از خودتان است ولي اين انصاف و ادب را از كله گرگ كه جلو روي شماست ياد گرفتم!»

مولانا

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در یکشنبه یکم تیر 1393 و ساعت 19:35 |

شعری بسیار زیبا از مولانا

شیر و گرگ و روبهی بهر شکار

رفته بودند از طلب در کوهسار

تا به پشت همدگر بر صیدها

سخت بر بندند بار قیدها

هر سه با هم اندر آن صحرای ژرف

صیدها گیرند بسیار و شگرف

گرچه زیشان شیر نر را ننگ بود

لیک کرد اکرام و همراهی نمود

این چنین شه را ز لشکر زحمتست

لیک همره شد جماعت رحمتست

این چنین مه را ز اختر ننگهاست

او میان اختران بهر سخاست

امر شاورهم پیمبر را رسید

گرچه رایی نیست رایش را ندید

در ترازو جو رفیق زر شدست

نه از آن که جو چو زر جوهر شدست

روح قالب را کنون همره شدست

مدتی سگ حارس درگه شدست

چونک رفتند این جماعت سوی کوه

در رکاب شیر با فر و شکوه

گاو کوهی و بز و خرگوش زفت

یافتند و کار ایشان پیش رفت

هر که باشد در پی شیر حراب

کم نیاید روز و شب او را کباب

چون ز که در پیشه آوردندشان

کشته و مجروح و اندر خون کشان

گرگ و روبه را طمع بود اندر آن

که رود قسمت به عدل خسروان

عکس طمع هر دوشان بر شیر زد

شیر دانست آن طمعها را سند

هر که باشد شیر اسرار و امیر

او بداند هر چه اندیشد ضمیر

هین نگه دار ای دل اندیشه‌خو

دل ز اندیشهٔ بدی در پیش او

داند و خر را همی‌راند خموش

در رخت خندد برای روی‌پوش

شیر چون دانست آن وسواسشان

وا نگفت و داشت آن دم پاسشان

لیک با خود گفت بنمایم سزا

مر شما را ای خسیسان گدا

مر شما را بس نیامد رای من

ظنتان اینست در اعطای من

ای عقول و رایتان از رای من

از عطاهای جهان‌آرای من

نقش با نقاش چه سگالد دگر

چون سگالش اوش بخشید و خبر

این چنین ظن خسیسانه بمن

مر شما را بود ننگان زمن

ظانین بالله ظن السؤ را

گر نبرم سر بود عین خطا

وا رهانم چرخ را از ننگتان

تا بماند در جهان این داستان

شیر با این فکر می‌زد خنده فاش

بر تبسمهای شیر ایمن مباش

مال دنیا شد تبسمهای حق

کرد ما را مست و مغرور و خلق

فقر و رنجوری بهستت ای سند

کان تبسم دام خود را بر کند

گفت شیر ای گرگ این را بخش کن

معدلت را نو کن ای گرگ کهن

نایب من باش در قسمت‌گری

تا پدید آید که تو چه گوهری

گفت ای شه گاو وحشی بخش تست

آن بزرگ و تو بزرگ و زفت و چست

بز مرا که بز میانه‌ست و وسط

روبها خرگوش بستان بی غلط

شیر گفت ای گرگ چون گفتی بگو

چونک من باشم تو گویی ما و تو

گرگ خود چه سگ بود کو خویش دید

پیش چون من شیر بی مثل و ندید

گفت پیش آ ای خری کو خود خرید

پیشش آمد پنجه زد او را درید

چون ندیدش مغز و تدبیر رشید

در سیاست پوستش از سر کشید

گفت چون دید منت ز خود نبرد

این چنین جان را بباید زار مرد

چون نبودی فانی اندر پیش من

فضل آمد مر ترا گردن زدن

کل شیء هالک جز وجه او

چون نه‌ای در وجه او هستی مجو

هر که اندر وجه ما باشد فنا

کل شیء هالک نبود جزا

زانک در الاست او از لا گذشت

هر که در الاست او فانی نگشت

هر که بر در او من و ما می‌زند

رد بابست او و بر لا می‌تند

+ نوشته شده توسط به یاد بابا در یکشنبه یکم تیر 1393 و ساعت 19:33 |